گل سرخ (شعر نو)
یه روزی با غم و اندوه ، سفر میکردم از باغی
برای لحظه ای آنجا تنم چسبید به یک خاری
به زیر پا نگاه کردم ، نگاهم را به روی سبزه ها کردم
گلی دیدم ، گل ِ سرخی که زیبا بود و او یک شاخه آنجا بود
دو پایم را تکان دادم که شاید او جدا گردد
چنان چسبیده بود آن گل که گویی من تمام هستی اش بودم
دو دستم را به آرامی جلو بردم که او را من جدا سازم
و پایم از دم تیغش رها سازم
چنان تیغی به دستم زد که جان و هستیم شد درد
دوباره سعیِ خود کردم . دو دستم با نمی تر شد
مثال شبنمی قرمز ، دو دستم رنگ اخگر شد
نگاهم را دوباره سوی او کردم خدایا، اشکِ خون میکرد
خدایا اشکِ او گویی زمین و آسمان را زیر و رو میکرد
صدای تازه ای آمد ، تمامِ سعیِ خود کردم به دنبال صدا گردم .
همان گل بود ؛ به آرامی چنین میگفت :گل تنهای این باغم
و چندین ساله بی یارم ،کسی اما نمیگیرد نشانی از غم و حالم
نه یار و یاوری دارم ، نه شیرین دلبری دارم
چنان خاموش و تن سردم که گویی خوابِ غم کردم
و چندین ساله اینجایم ،اسیرِ درد و غمهایم
نمیگیرد کسی اینجا سراغی از دل زارم
دلم خون شد ،دلم داغونِ داغون شد
برای لحظه ای آنجا چشام پرخونِ پرخون شد
سرم را رو به بالاها شکایت از خدا کردم
برای حل این مشکل به سوی او دعا کردم
که ای یارب مگر این گل ، گناهی کرده بود آیا ؟
چرا پس این چنین او را به تنهایی بیازاری
چرا پس این همه گل هست میان باغ و سنبل هست
چرا قرعه به نام این گل سرخ هست
تو با این گل چه ها کردی ..؟
چرا او را در این گوشه تک و تنها رها کردی
نمیدانم چه میگفتم
برای لحظه ای کوچک صدایم در گلو خشکید،
دو پایم سست شد تنم لرزید
تو گویی آسمان دور سرم چرخید و افتادم
پس از چندی خودم را در میان جنگلی دیدم و شاید خواب میدیدم
صدای نرم و آرامی چنین در گوش من میخواند
من این گل را رها کردم و بوی مصطفی کردم و در این حکمتی باشد
و آن این است و این گل را که میبینی چنین تنها و غمگین است
و او از لحظه ی اول زبوی عطر پیغمبر چنین خوشبو و رنگین است
و او نزد من از گلها همه نزدیک و نزدیک است

سلام.....من عاشق كشورم هستم به شدت......واليبال وتنيس روی میز و بعد هم فوتبال رو دوس دارم.......و استقلالي ام و شوخ طبعم ...... ممنون از نگاهی که به ما انداختین .